تاریخ انتشار: ۱/۶/۱۳۸۷
الگوها و توجيهات غلط
يکي از مشکلاتي که هميشه جوامع در حال پيشرفت با آن مواجه هستند، اين است
که براي رفتن به سمت آنچه پيشرفتش ميخوانند؛ از الگوها و کارهايي تبعيت ميکنند
که «ديگران» استفاده کرده اند.
اينکه ما براي رفتن به سمت آينده، از "دانش و تجربه" ديگران استفاده نماييم و بي جهت وقت خود را صرف
راههاي رفته شده و احياناً به بن بست رسيده آنها نکنيم بسيار خوب است.
اما وقتي برداشت و طرز برخورد ما با ديگراني که از "دور" نظاره گر آنها هستيم به گونه اي باشد، که فکر کنيم
آنها حتماً دارند درست فکر ميکنند و اين ماييم که عقب هستيم، اينجاست که مشکل ايجاد مي شود...
اينجاست که ممکن است ما دچار خود باختگي فرهنگي و شخصيتي شويم، و در ادامه مسير به جاي تطابقِ دانش و
تجربه ديگران با فرهنگ، مکتب، اعتقادات و امکانات خويش، به مسيري اشتباه گام نهيم که حاصلش ميشود تقليد کورکورانه...
اگر یکبار دیگر با نگاهی نو به دور و بر خود توجه کنیم، احتمالاً در جاي جاي زندگي مان سايه ي ديگران و « فرهنگ خاص آنها» را بر رفتار خود احساس خواهیم کرد: در لباس پوشيدن، در کارهاي عمراني شهر، در ساخت خانه های خود، حتي در رفتارهايمان با همديگر، حتي در سخن گفتن و توجيه کردن سئوالات و... . از روزي که ما شهر شده ايم هر جا که رفتار عجیب و جديدي مي بينيم که از طرف مسئولان يا مردم سر زده است، يا رسمي جديد بر پا شده، وقتي از دليل آن مي پرسيم، يکي از پاسخ ها بسيار آزار دهنده است، و آن هم اينکه ميگويند: «گذشت آن دوره که روستا بوديم، هم اينک ما شهر شده ايم، در شهر زندگی اینگونه است...!!» و متأسفانه به راحتي بسياري از کارهاي خود را و یا بهتر است بگویم بسياري از اشتباهات خود را، با پديده شهر شدن توجيه مي کنيم...!
اين در حالي است که ما همين رفتارها را داريم از مردم و مسئولين ديگر شهرها که از همه لحاظ: فرهنگي، اعتقادي، جمعيتي، امکانات، قدمت و... با ما متفاوتند، «تقليد» ميکنيم...!
و جالب تر اينجاست که چون در بسياري از مواقع اين " تقليدها " بدون مطالعه ي شرايط اجتماعي آنها مي باشد، و فقط از دور نظاره گر آنها بوده ايم، هنگامي که در مسئله کنکاش مي شود، معلوم مي گردد که آنها خودشان هم به اين رسمي که گذاشته اند معترض اند، و دارند تلاش مي کنند رهايش کنند، ولی اينک دير شده است! و يا بسيار هزينه بَر است... ولي ما در خيلي از موارد، با دیدی ظاهر بینانه به تقليد از اين الگوهاي ناهمگون با فرهنگ خويش، اقدام ميکنيم... ! و بعد هم به تکرار همديگر مشغول ميشويم...!
و مثالهايي از اين دست مثل: استفاده از الگوهاي نامتناسب در معماري و تزئينات ساختمانهايمان که بیشتر ناشی از تقلیدی اشتباه از فرهنگي متفاوت است، که آنها خودشان نيز رهايش کرده اند...، يا فراموشي زبان و گويش محلي با توجيهات عجيب و غريب، يا قصه تلخ مد گرايي ها و رسم و رسومات اضافي در مراسم شخصي و عمومي، که طی سالیان متمادی با این سرعتی که دنیا به پیش میرود به جای رفع آنها یا تلاش شایسته در این زمینه، از آنها غفلت کرده ایم یا فرار...، حال چه از جانب مسئولين و چه از جانب مردم.
نتیجه ای که از این رفتار ها میتوان گرفت این است که: در بسياري از مواقع به جاي بهره گیری از الگوهاي خوبِ "فرهنگ شهري شدن"، خود را درگير رسوم و توجيهاتي کرده ايم که اگر کمي بيشتر به آن فکر کنيم متوجه خواهيم شد ممکن است مسير را اشتباه رفته باشیم چون الگوهایمان غلط بوده است. کاش از این به بعد در اين گونه رفتارهاي خود " تجديد نظر" کنيم.
شايد زماني شهر ما «شهر» شود که با استفاده از تجربه های موفق دیگران به جایی برسیم که:
پس از گذشت اين همه سال، "مکان مستقلي" براي شوراي شهر، شهرداري، شوراي حل اختلاف، کميته فرهنگي و نشريات، داشته باشیم/
بعضي ها که دستی در کار دارند باورکنند حمايت مادي و معنوي از نشريات، و توجه بيشتر به فعاليت مطبوعاتي نيز "بايد" جز فرهنگ شهري شدن ما باشد/ پدرها، مادرها و دانش آموزان نگذارند، معلمين شان، بي انگيزه در مدارس تدريس کنند/ معلمین مان از خودمان باشند/ نگذاريم دانشجويي به خاطر مشکل مالي ترک تحصيل کند/ آمار قبولي هاي دانشگاهي ما افزايش يابد/ کتابخانه اي مجهز داشته باشيم، نه با این امکاناتی که باورمان نشود ما از سال 1360 تاکنون در خورکتابخانه عمومی داشته ایم/ با توجیهات عجیب و غریب زبان و گويش محلي و فرهنگ های صحیح خود را از بین نبریم/ همواره به عنوان یک عادت، مسئولان را به درستی «نقد» کنیم/ مسئولان مان پاسخ گویی را "وظیفه" خود بدانند/ علما و ائمه مساجدمان فعال تر شوند.../ خيرين ما کار فرهنگي را نيز ثواب بدانند/
زندگي و آرامش خود را صرف افزايش قيمت زمينهاي آبا و اجدادي نکنيم/ پارکهايي با تجهيزات و داراي محيطي امن
براي خانواده ها بسازيم/ به جای استفاده از الگوهاي نامتناسب در معماري ساختمانهايمان، فرهنگ غنی خود را
بشناسیم/ مراسم شادي و غمهايمان را "معقول تر" برگزار کنيم/ روابط خانوادگي ما همچنان با قدرت سابق باقي بماند...
و اينکه قبل از تقليد از ديگران،کمی بيشتر فکر کنيم، چون ممکن است ديگران اشتباه کرده باشند.
تاریخ انتشار: خردادماه 1387
هم ما و هم شما...
يکي از «وظايف و اهدافي» که يک نشريه دارد، اين است که: در راه خدمت به فرهنگ جامعه، همواره پذيراي انتقادات و پيشنهادات مخاطبانش باشد، اگر نظرات مربوط به کاستي هاي نشريه باشد در صدد اصلاح برآيد و اگر به مسئولين محترم مربوط باشد با در نظر گرفتن جوانب کار به سمع و نظر آنها برساند.
در اين چند شماره، دائماً دغدغه مان اين بوده است که با توجه به جو و امکانات اجتماع! هم از مشکلات نشريه بکاهيم و هم پيام ها، انتقادات و پيشنهادات مردمي را انعکاس دهيم... توجه خاص مردمِ ما به مثبت بودن فعاليت هاي مطبوعاتي و بالا رفتن سطح توقعات را چند برابر شدن نامه هاي رسيده و بالا رفتن تيراژ نشريه نيز، ثابت مي کند.
شايد ساده ترين تعبير اين استقبال اين است که: پيک مشتاقان بايد "صداي مردم" باشد، يعني ضعف ها را بيان کند و نقاط قوت را پر رنگ نمايد. البته آن هم به اين اميد که اگر در هر زمينه اي، هر کدام از ما در هر جايگاهي، کوتاهي کرده ايم تلنگري باشد براي رفع مشکلات، نه صرفاً بياني براي رفع مسئوليت ها.
پس همينجا از مسئولين و مردم گرامي اين خواهش را داريم که به ما اين حق را بدهيد که کمي بيشتر به مسئله ي نقد فعاليت ها بپردازيم. و توقع داريم برخوردها با انتقادات مطرح شده به گونه اي نباشد که با تعابير نامناسب، باعث تخريب وجه ي مثبت قضايا گردد.
اين حرف را بارها شنيده ايم که هرکسي در هر جايگاهي براي انجام بهتر مسئوليت خويش، نيازمند مشورت و آگاهي دلسوزان است، بنابراين براي رسيدن به تعامل مناسب بايستي ارتباط بين مردم و مسئولين که نشريه نقش پيام رساني آن را در حد وظايف خود بر عهده دارد دو طرفه باشد. و بسيار اميدواريم "برخوردهاي شخصي و احساسي" با نظرات و سلايقِ مختلف، موجب تنش و آشفتگي وضع اجتماع نگردد.
يکي از پيشنهاداتي که بسياري از بزرگان جامعه، به افرادي که قصد بر عهده گرفتن مسئوليتي دارند مي کنند، اين است که: قبل از بر عهده گرفتن مسئوليت، چه در امور شخصي و خانوادگي، و چه در امور اجتماعي و شهري، «توانايي و ظرفيت» خويش را نيز بسنجيم...، و ياد بگيريم، چگونه کار بسيار سختِ شنيدن ِصداي ديگران را بارها و بارها تکرار کنيم.
و اگر واقعاً توانايي مديريت و تحمل سختي ها را نداريم! راه هاي ديگري را براي زندگي کردن با مردم تجربه کنيم...
در واقع بر عهده گرفتن مسئوليت بدون آگاهي از شرايط اجتماع و عدم تحمل انتقادات، فقط فريفتن خويشتن است. و اين نشان دهنده اين است که ما هنوز ظرفيت پذيرفتن آن مسئوليت را نداريم، و اينچنين است که بعضي از ما ها مجبور ميشويم به توجيه کردن و سرپوش گذاشتن بر حقايق روي آوريم... اميد که هيچ کدام از مسئولان ما شامل اين توصيف نباشند.
نکته ديگر اينکه يک شخص «منتقد» نيز بايد قبل از شروع به انتقاد، به اين نکته فکر کند که يک انتقاد سازنده چه ويژگي هايي دارد، و از همه مهمتر بايد چگونه بيان شود... چرا که گاه، بياني بد، به جاي درست کردن اوضاع، موجب تخريب شخصيت ديگران نيز ميگردد.
و تخريب ديگران نه هنر است و نه کاري دشوار. وگرنه اين همه انسانهاي بي معرفت طرفدارش نبودند.
و حرف آخر اينکه، اگر به عنوان يک شهروند مسئوليتي بر عهده گرفته ايم، به اين مسئله نيز توجه کنيم که: هرگاه انتقادي شد، قبل از جبهه گرفتن و فرار از پاسخگويي و چسپاندن بر چسب هاي نادرست به دلسوزان، با خود بينديشيم که چرا ديگران از ما انتقاد ميکنند؟ و سعي کنيم راهي براي بالا بردن ظرفيت خويش و جبران ضعف هايمان بيابيم، نه اينکه ديگران را از تذکر و راهنمايي در حق خويش نا اميد کنيم. و چه خوب است اگر واقعاً اشتباه کرده ايم جرأت اين را داشته باشيم که از مردم عذر خواهي کنيم و يا حداقل با جبران کاستي ها، وجدان خويش را همچنان بيدار نگه داريم...
(کاري است بس دشوار، اما شدني؛ امتحان کنيم.)
-----------------------------
همانطور که در شماره 16 قول داده بوديم، بالاخره ويژه نامه ادبيات " اُُنس" را پس از چند سال وقفه با همکاري جمعي از دوستان، منتشر نموديم. به اين اميد که اين حرکت نقطه آغازي باشد در جهت راه اندازي مجدد انجمن ادبي شهر، و همچنين انتشار مستمر اين نشريه...؛
انشالله در شماره های آتی، ويژه نامه بهداشتي- پزشکي، همراه با مقالات متنوع و بي نظيري از متخصصين محترم منطقه خواهيم داشت.
در پايان جا دارد تشکر ویژه ای داشته باشیم از تمامي دوستاني که از شهرهاي ديگر در قسمت هاي مختلف نشريه با ما همکاري دارند، بخصوص اساتيد و بزرگوارني که براي ما قلم ميزنند و در مصاحبه ها شرکت مي نمايند.
شهرام صالحي
چرا توقف کنیم چرا...؟ پرنده ای که مرده بود ! به من یاد داد...
پرواز را به خاطر بسپار، پرنده مردنی است...
تاریخ انتشار: ۲۴ اسفند ماه ۱۳۸۷
نیاز به انرژی مثبت...
خوشحالیم که دیگر باز، شروع مجددمان با دو اتفاق زیبا و مبارک همراه شد،
همزمانی با سالروز تولد دوست داشتنی ترین اسوه انسانیت، و پیام آور
محبت و مهرورزی، محمد صلوات الله علیه، و شروع سالی دیگر و شاید! تولدی دیگر...
امید که در سال نو، «پندار و کردار و گفتارمان» در راه رسیدن به روش و منش محمد صلوات الله علیه،
که همانا رسیدن به انسانیت و تعالی بود، رنگ و بویی دیگر گیرد و در پایانِ هر روز و هر ماهِ سال جدید،
باز بینی کارنامه زندگی مان، نشانی داشته باشد از دوست داشتن بی نقاب پیام آور مهر و رحمت...
------------------------
راستش حمایت های شما مانع از آن شده است که انرژی اولیه مان از ما گرفته شود، پس از انتشار شماره قبل
و تمام شدن نشریه، تجدید چاپ پیک مشتاقان - آن هم برای اولین بار- آنقدر خاطره انگیز و زیبا بود که سبب گشت
باز هم در مقابل آنان که در گوشه و کنار فریاد منفی نگری سر میدادند و میدهند! سرمان را بالا بگیریم، و به جامعۀ خود ببالیم. و به امید خدا راهی را که با اطمینان از نیک بودن آن، با اخلاص آغاز نموده ایم همچنان ادامه دهیم؛
اگر خاطرتان مانده باشد، حرفمان در شماره قبل این بود که: موافقانِ خوبی ها در مقابل مخالفانی که حاضرند از جانشان برای تخریب نیکی ها مایه گذارند! متأسفانه حداکثر به سکوت اکتفا میکنند...!!؛
و در بسیاری از مواقع نیکی ها در "جدالی نابرابر" که ناشی از کم کاری و کوتاهی آگاهان است، مغلوب می شوند. و اینجاست که خوبی ها برای ظهور بیشتر، به انرژی مثبتِ ساطع شده از تک تک ما ها وابسته می شود، و اینجاست که دیگر نباید رفتارمان، معنی شعار دهد...
------------------------
یه بار دیگه گذشته خود را مرور کنیم، ببینیم تا به حال چند بار در مراسم خصوصی و عمومی، در مقابل آنان که هر چه میخواهند! میگویند، گفته ایم:
«با کدامین سند و مدرک...؟»، « بر چه اساسی... ؟»، «با کدامین شاهد...؟» و « چرا...؟»
و یا تا به حال چند بار ما خواسته ایم از نیکی ها بگوییم ولی نگذاشته اند؟ و به راحتی انرژی مثبت ما را گرفته اند...!!
یا چند بار در دور هم بودن هایمان، بیان موفقیت های همشهریان بر بیان ضعف ها ارجحیت یافته است؟
کمی تأمل کنیم... ببینیم نتیجه ی پاسخ به وجدانمان چه خواهد بود؟
اگر برای یادآوری اینچنین مراسمی در گذشته خود، زیاد فکر می کنیم...، "باور کنیم، باور کنیم" رفتارهای فردی و اجتماعی ما مسبب این رقابت نابرابر است...،
و ای کاش از امروز به گونه ای پیش نرویم که در آینده، یادآوری و بیان «نقاط قوت مان» در مراسم و مجالس خصوصی و عمومی با شک و دو دلی همراه شود، چرا که مطمئناً جامعه ما در فقدان افکار مثبت دچار مشکلاتی خواهد شد که این همدلی ها و هم صدایی ها را نیز روز به روز کمرنگ تر خواهد نمود...
------------------------
پس اگر «واقعاً می خواهیم در جامعه خوبی ها بیشتر نمود یابد» بیاییم از این به بعد یه رسم دیگر را نیز به رسوم خود اضافه نماییم؛
آن هم اینکه، حال که تصمیم گرفته ایم به جای سکوت کردن، ما نیز مانند منفی بافان، ولی اینبار برای پایداری خوبی ها، از حصار بی اعتنایی خارج شویم، هر کجا که می بینیم آنان یکه تازی میکنند...،
حداقل با گفتن: «باکدامین مدرک... و چرا... و...؟» راه را بر ترویج اینگونه افکار تنگ کنیم،
و « فرهنگ» پرسشگری و نقد افکار و گفته ها را هر جور که شده به فرهنگ و رفتار خود اضافه نماییم،
تا از این طریق جامعه به سمتی رود که "هر کسی" نتواند بیهوده گوید و بیهوده عمل کند،
زیرا همواره در هر جایگاهی سایه یک پرسشگر و بازخواست کننده را بر سر خود خواهیم دید.
انشاالله که به زودیِ زود تأثیرات فرهنگ پرسشگری و نقد صحیح افکار و اعمال را، در خانواده ها،
مدارس، هیئت امنا ها، انجمن ها، شوراها و شهرداری و حتی مراسم عزاداری و عروسی هایمان ببینیم،
و سبب شود به گونه ای خود و جامعه را بسازیم که برای هر رفتار و گفته ای «احساس مسئولیت» کنیم.
امید که آن روز، امروز باشد.
شهرام صالحی
چرا توقف کنیم چرا...؟ پرنده ای که مرده بود ! به من یاد داد...
پرواز را به خاطر بسپار، پرنده مردنی است...
ما از کدام دسته ایم؟
- آنهایی که از پیشرفت دیگران خوشحال میشوند و از آنها حمایت میکنند، یا از آنهایی که نمیتوانند پیشرفت مردم و قوم و خویش را ببینند؟
- از آن دسته آدم هایی که با دیدن پیشرفتی در شهر، خوشحال میشوند و برای رفع نواقص آن می کوشند، یا از آنهایی که در پی یافتن ضعفها و تغییر افکار مردم به سمت منفی نگری اند؟
- از آن دسته افرادی که می خواهند دیگران خوشحال باشند و همچنان خوشحال بمانند، یا از آنهایی که دوست ندارند بقیه شاد باشند؟
چقدر خوب میشود اگر امروز تکلیف خود را مشخص کنیم؟ مثل آدمهای بزرگ که از روز اول تکلیف خود را با خدا و دنیا و آدمهایش مشخص کردند؟
اگر اینکار را بکنیم یه حُسن خیلی خوب دارد، آن هم اینکه دیگر مجبور نیستیم تلاش کنیم "رفتاری دوگانه" داشته باشیم، رفتاری از روی ریا، تصنعی و دروغین ...
تصور کنیم که چقدر جامعه تغییر خواهد کرد، اگر هر کدام از ما در مقام خود (هر کسی که هستیم) تکلیفمان را با زندگی و اجتماع مشخص کنیم....
یک بار دیگه سوالات بالا را بخوانیم و با قاضی کردن وجدان خویش آنها را پاسخ دهیم؟ شاید خیلی از تغییراتی که نیازمند آنها هستیم
با "فکر کردن" در مورد خویشتن به آن دست یافتیم. البته آن نوع تفکری که به هفتاد سال عبادت ترجیح داده شده است.
-------------------------------
دوستان و همراهان... دیگر بار به میان شما آمده ایم.
باز هم با دلی پر امید، امیدوارتر از همیشه، باز هم برای رفتن به سوی رسیدن به رضای خالق، به بهای خدمت به
فرهنگ جامعه، آن هم با قلبی مطمئن، مطمئن از اینکه در راه "هدفی مقدس" گام بر داشته ایم.
همچنان که قول داده بودیم نشریه را با ویژه نامه منتشر کردیم، اول بار با کمک ورزش دوستان قدم در این راه نهادیم،
دوست نداریم هیچ کدام از کارهای خوب گذشته را فراموش کنیم، نیت مان این است که در حیطه خودمان - که تلاش برای
بهبود فرهنگ جامعه است- تمامی کارهای فرهنگی خوب گذشته را « با هم » زنده کنیم. هر چند سالهای سال از فروغ آنها گذشته باشد.
و این بار با نشریه نود ورزشی شروع کردیم. همیشه شروع تازه حلاوتی خاص دارد، گرچه ضعف هایی هم خواهد داشت، اما میتوان با
سعه ی صدر، نگذاریم شیرینی ها تلخ شوند،
و چقدر با هم بودنمان شیرین تر خواهد شد اگر با گوشزد کردن دلسوزانه ضعف ها، دستان هم را بفشاریم و به رفع آنها فکر کنیم. خیلی از ما ها عادت داریم بیشتر انتقاد می کنیم، انتقاد خوب است اما به شرطی که سازنده باشد، به شرطی که همراه با راه حل باشد به شرطی که به دور از غرض ورزی باشد...
چه خوب است هر وقت میخواهیم از کاری یا کسی انتقاد کنیم قبل از بیان، فکر کنیم که آیا این سخن ما میتواند مفید واقع شود یا به بدتر شدن اوضاع کمک خواهد کرد...؟ آنگاه راهمان را انتخاب کنیم...
کاش یک رسم دیگه را هم عوض کنیم، آن هم اینکه وقتی موافق کاری هستیم به "سکوت" اکتفا نکنیم، چرا وقتی می بینیم مخالفان برای تخریب خوبی ها حتی از جانشان نیز مایه می گذارند!، موافقان به سکوت بی معنا ! بسنده کنند؟ کاش ما هم حداقل! از راه و روش مخالفان استفاده کنیم و از خوبی ها و انسانهای خوب بیشتر حمایت کنیم، تا مبادا دلسرد شوند و جامعه در فقدان انسانهای خوب به راهی رود که نباید برود.
امید که آن روز، امروز باشد.
شهرام صالحی
چرا توقف کنیم چرا...؟ پرنده ای که مرده بود ! به من یاد داد...
پرواز را به خاطر بسپار، پرنده مردنی است...
تاریخ انتشار: آذرماه 1386
مقدمه ای خودمانی...
بار ديگر با دلي پر اميد به ميان شما آمديم...
راستش قبل از انتشار شماره پانزدهم، آن هم پس از دو سال وقفه،
کمتر کسي تصور مي کرد که ما خوري ها اينچنين دوست دار فعاليت هاي
مطبوعاتي باشيم. با انتشار نشريه در روز جمعه ششم مهرماه و تقريباً فروش
بيش از 3/2 نشريه در همان روز واقعاً شگفت زده شديم...
نکته جالب توجه اينکه همشهري ها با دقت وصف ناپذيري نشريه را مطالعه
کرده بودند! به گونه اي که با شناسايي ضعف ها و کاستي ها، با بيان انتقادات سازنده خويش
و گفتن اين جمله که :«انشالله در شماره هاي بعد مشکلات بر طرف شود...» باعث دلگرمي اعضا بودند،
اعضايي که اکثريت، اولين بار بود که فعاليت در عرصه مطبوعات را تجربه مي کردند.
---------------------------------
تجربه با هم بودن و فعالیت نزدیک به 50 نفر عضو، آن هم با سلایق و افکار مختلف در به ثمر نشستن
نشریه، نیز خود حکایتی دیگر داشت...
حتی وقتی با دوستانی از شهرها و روستاهای گله دار، لار، عمادده، براک، اوز، لطیفی و جنوبی های مقیم شیراز
در مورد نشریه و در کنار هم قرار گرفتن این همه عضو گفتگو می کردیم، همگی این فعالیت ها را تحسین
میکردند و به مردم خور به خاطر این ظرفیت و حمایتشان از یک نشریه محلی تبریک می گفتند....
ما نیز بار دیگر با توکل بر خدا شروع کرده ایم و می خواهیم هر بار با بهره گیری از تجارب گذشته تولدی
مجدد را رقم زنیم... بدون شک حمایت مردم و مسئولان و راهنمایی ها و انتقادات دلسوزانه دوستان،
بزرگترین توشه ی این راه خواهد بود.
همچنان که در شماره قبل نیز ذکر شد، فعالیت در عرصه مطبوعات و تحمل افکار و سلایق مختلف کار آسانی نخواهد بود، شاید به چاپ رساندن نشریه کار آسانی باشد ولی با هم بودن و دوام دوستی مطمئناً با دشواری هایی همراه است که مستلزم گذشت و بزرگواری همگان می باشد...
بعد از انتشار شماره قبل، ما خوری ها با حمایت هایمان از همدیگر ثابت کردیم گویا هم پیمان شده ایم که با این گذشت و فداکاری در راه خدمت به فرهنگ جامعه و رسیدن به رضایت خالق، می خواهیم بار دیگر تجربه ی با هم بودن را تکرار کنیم... آن هم در زمانه ای که از گوشه و کنار زمزمه های کم رنگ شدن این نبض حیاتی جامعه را میشنویم. آن هم به خاطر مسائلی شاید کم ارزش! مثل ارث و حرص و آنچه که به شعار، چرک کف دستش می خوانیم.
باور کنیم که ما توانستیم، و مطمئن هستیم که اگر بخواهیم با گذشت و اخلاص خواهیم توانست همچنان در تمامی امور شهر و زندگی خانوادگی نیز این با هم بودن ها را تکرار کنیم...
امید که در این راه، همیشه «با اخلاص» بمانیم و با نیتی پاک در جهت نیل به «هدفی مقدس» تلاش کنیم... چرا که ما برای بقا نیازمند این با هم بودن ها هستیم....
شهرام صالحی
چرا توقف کنیم چرا...؟ پرنده ای که مرده بود ! به من یاد داد...
پرواز را به خاطر بسپار، پرنده مردنی است...
تاریخ انتشار: 6/7/86
قبل از هر چیز تولد مجدد «پیک مشتاقان» را پس از دو سال وقفه به تمامی همشهریان خوری و اعضای نشریه تبریک عرض می نماییم.
متقارن شدن انتشار نشریه با «ماه مبارک رمضان» ؛ ماه تجدید نظر در خویشتن و تغییر در ایمان و مسلمانی خویش و همچنین «مهر ماه»، سرآغاز آموختن اخلاق، معرفت و علم را به فال نیک می گیریم.انشالله که حلاوت و شیرینی این سه اتفاق بزرگ تا همیشه به کام مان باشد.
از روزی که صحبت از انتشار مجدد نشریه در خور شد، شور و شوق وصف ناپذیری را در میان دوست دارن فرهنگ و ادب شهر شاهد بودیم. برای اولین بار در اقدامی کم سابقه تعداد زیادی از جوانان شهر اهم از خواهران و برادران درکنار هم و با داشتن افکار و سلایق مختلف گرد هم آمدیم، تا در جهت هدفی مقدس که همانا رضایت خالق باریتعالی و تلاش در راه خدمت به فرهنگ و اجتماع شهر می باشد قدم گذاریم.
اهمیت وجود نشریه در یک شهر، و بررسی نقشی که نشریات می توانند در ارتقاء سطح فرهنگ مردم داشته باشند، آنقدر بر همگان واضح است که شاید دیگر نیازی به توضیح و تفصیل در این باره نباشد.
نکته ای که در این میان باید« باورکنیم» این است که مطمئناً فعالیت در این عرصه کار آسانی نخواهد بود، چرا که تحمل افکار و عقاید مختلف همدیگر، و "تمرینِ با هم بودن"، نیازمند از خود گذشتگی و بزرگواری وصف ناپذیری است که جز با داشتن اندیشه های اجتماعی و نیتی خالص به دست نمی آید...
امیدکه مردم خور، مسئولان و بخصوص اعضای نشریه از این«امتحان» سربلند بیرون آییم تا الگویی باشیم برای آیندگانی که تاریخ امروز ما را ورق خواهند زد.
در آخر برخود لازم می دانیم از تمامی مسئولان شهر و شهرستان بخصوص مسئولان محترم شورای اسلامی شهر، شهرداری،شورای ورزشی،سازمان بهداشت و درمان، اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی لارستان، و سایر ادارات و نهادهایی که به نحوی از انتشار مجدد نشریه حمایت نموده اند و با سعه ی صدر با نشریه همکاری می نمایند تشکر و قدردانی نماییم.امیدواریم این همکاری ها همچنان ادامه داشته باشد.
شهرام صالحي
چرا توقف کنیم چرا...؟ پرنده ای که مرده بود ! به من یاد داد...
پرواز را به خاطر بسپار، پرنده مردنی است...
